روی سخنم با شماست ! نمی دانم با چه
عنوان صدایتان بزنم ؟!
رأی تحریمی ؟! رأی خاموش؟! یا . . .
هرچه که هست خطابم با توست که به هردلیل ، نمی خواهی در هیچ انتخاباتی سهمی برای
خودت سوا کنی !
دوست من! می دانم که دلت حسابی پر است . حرف ناگفته بسیار داری . می دانم که فکر می
کنی توی این آشفته بازار سیاست و مخلفاتش ، تورا بازی داده اند ، به هزار وعده و
ترفند تورا به پای صندوق رأی کشانده اند و بعد از آنکه انتخابت را به پای انتخابات
ریختی ، فراموشت کرده اند!
می دانم چه حرصی دارد آن زمان که احساس کنی دورت زدهاند ! معنی بازی خوردن را خوب
می فهمم !
اینها همه را گفتم تا مخاطبم که تو باشی از دیگرانی که نمی شناسمشان شناختهتر شوی
! روی حرفم فقط و فقط با توست !
دوست من ! من هم یکی از همان رأی اولی های دوم خرداد 1376 بوده ام !
دوم خرداد 76 که دیگر این روزها ، یادآوریش به چیزی شبیه نوستالژی سالهای کودکی و
نوجوانی مان می ماند! اما یادت هست که چه بلایی سرش آوردیم؟! هیچ وقت نمی توانم
فراموشش کنم . با آن مثل بسیاری از موجبیت های تاریخی نسلمان برخورد کردیم ! تکه
تکه اش کردیم و این را زمانی فهمیدیم که درحال دفنش بودیم . و نمی دانم از آن روز
بود که نسل من و تو به دفن خاطرات گاهی خوش خود عادت کرد؟!
و باز هم نمی دانم که بعد از آن روز بود که همه به ناگاه دچار
همان"کوریسفید"وحشتباری شدیم که "ژوزه ساراماگو"در "کوری"اش می گفت :
"دیگر عادت کرده ایم !"
چه جمله ی ناگواری ست این جمله ؟! بارها و بارها این را از زبان هم نسلان خود شنیده
ام !
به چه عادت کرده ایم ؟
به کوری سفید شومی که همچون خوره به جان من و تو انداخته اند؟!
به فراموشی سیاه شومی که به عادت ِ ذهن ِمن و تو درآورده اند؟!
آخ ! که چه ضایعه ی بزرگی ست این القای کثیف که افرینش تاریخ از عهده ی نسل من و تو
بر نمی آید!
از تو سوال می کنم ! امروز سرقفلی نگارش تاریخ نسلمان به دست چه کسی است؟ آن را به
که سپرده ایم ؟مویه کردن بر سر نعش خاطرات خوش گذشته مان ، لبخند بر لبان چه کسانی
می نشاند؟
دوست من ! مارا چه شده ؟!
ماجرا اینقدرها هم پیچیده نیست . قبیله ای که بزرگترین افتخارش پاشیدن بذر
بیتفاوتی و انفعال در میان هم نسلان من و توست ؛ تفکری که نه تنها انقلابمان که
سرزمین و تاریخ مان را به نام خود سند زده و به کوری سفید و فراموشی سیاه مان دل
بسته و به عبارتی دیگر همان نااهلان ِقلابی نویس ِ آمار و ارقام ِ پوشالی ،امروز
به غلط ، افسار ِتوسن ِسرکش ِتاریخ ِنسل من و تو را در دست گرفته است !
هم کلاسی !
بدان که آبیاری گلستان پژمرده آزادی مان به نفس دوباره ی من و تو بسته است!
میتوانیم و تا می توانیم باید نفس بکشیم .اکسیژن آزادی مان را سر بکشیم و یکبار
برای همیشه نسخه ی این کژنویسان پوشالی تاریخ را در هم بپیچیم .
من در آن روز می آیم تا خود را فریاد بزنم ، ما ان روز می آییم تا نسلمان را دوباره
فریاد بزنیم و هوار بکشیم که ما خالقان و وارثان راستین ِ تاریخ و سرزمینمان زنده
ایم تا ایران زنده است.
به چه عادت کرده ایم ؟
حسام الدین باهر




