صفحه اصلی | ارتباط با ما | RSS

تكليف ما روشن است و خيانت مي كنيم

1 - خاتمي و موسوي

در حدود دو ماه پيش خاتمي در پاسخ به نگراني هايي كه طرفدارانش از حضور وي در عرصه انتخابات داشتند اعلام كرده بود "يا من به صحنه انتخابات مي آيم يا مهندس موسوي" و در ادامه نيز خاطر نشان كرده بود "با شرايط موجود حضور مهندس موسوي را بر حضور خود ترجيح مي دهم"

اين جملات دو نكته خيلي روشن داشت :

khatami-mousavi.jpg

اول : خاتمي با بيان "يا من يا ميرحسين" مشخص كرده بود تفاوتي از لحاظ اهداف و مسير كلي بين وي و مهندس موسوي وجود ندارد.

دوم : خاتمي به دليل فشارها و حساسيت هايي كه درباره حضور وي وجود داشت، هم 23 آذرماه در دانشگاه تهران اعلام كرده بود ترجيح مي دهد فردي به صحنه بيايد كه حساسيت كمتري بر روي او وجود داشته باشد و بتواند بهتر كار كند و هم مهمترين دليل ترديد او در حضور و مهمترين دليل انصراف وي همين مساله بود.

 

2 - آمدن به صحنه براي سازماندهي هواداران

khatami5.jpg

خاتمي كه مي خواست برود پس چرا آمد ؟ اگر خاتمي وارد صحنه انتخابات نمي شد اجماعي به دور او صورت نمي گرفت. خاتمي به صحنه آمد، ستادهاي او تشكيل شدند و به سفرهاي استاني رفت و محبوبيت او مشخص شد و هواداران خود را سازماندهي كرد.

اينك خاتمي قصد كناره گيري از عرصه انتخابات را دارد و در بيانه خود به روشني با تكرار موضع قبلي خويش از مهندس ميرحسين موسوي به عنوان چهره موثر و كارآمدي كه مي تواند به عنوان كانديداي اصلي اصلاحات به پيش رود ياد مي كند و در جمع هواداران خود كه معترض به كناره گيري وي هستند نيز از آن ها درخواست مي كند كه حامي ميرحسين موسوي باشند. در واقع هدف خاتمي اين بود كه پس از سازماندهي هواداران خود آن ها به حمايت از مهندس موسوي بپردازند.

 

3 - تكليف ميرحسين با اصلاحات

mousavi8.jpg

نگاهي به تاريخ نه چندان دور مي اندازيم. سال 75 جبهه اصلاحات شامل نيروهاي خط امام و مجمع روحانيون مبارز به دنبال معرفي كانديدايي جهت انتخابات رياست جمهوري 2 خرداد 76 بودند. مطرح ترين گزينه در اين ميان مهندس ميرحسين موسوي بود كه هشت سالي از عرصه دولت به كنار رفته بود و دورادور نظاره گر اوضاع بود. موسوي اين دعوت را نپذيرفت و در نهايت اجماع بر روي سيدمحمدخاتمي انجام شد و خاتمي براي دو دوره متوالي به عنوان رئيس جمهور ايفاي نقش كرد. در طي اين مدت مهندس موسوي رياست فرهنگستان هنر را به عهده داشت و به عنوان مشاور رئيس جمهور و عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز ايفاي نقش مي كرد.(قابل توجه آن ها كه گمان مي كنند موسوي طي اين مدت در كما به سر مي برده!)

سال 84 جبهه اصلاحات به كانديداي قدرتمندي جهت حضور در عرصه انتخابات نياز داشت و مهندس موسوي به عنوان مطرح ترين گزينه اين جريان، بار ديگر اين دعوت را نپذيرفت.

با وجود اين اوصاف و تاريخي كه در ذهن همه همچنان وجود دارد، چه دليل ديگري نياز است تا ارتباط ميرحسين موسوي با جبهه اصلاحات روشن شود ؟ اگر وي با جريان اصلاحات كاملا بي ارتباط بود چه دليلي داشته كه همواره به عنوان كانديداي اصلي اين جريان معرفي و مطرح مي شد ؟ چه دليلي داشت كه خاتمي به عنوان پيشرو جريان اصلاحات از عبارت "يا من يا ميرحسين‌" استفاده كند ؟

 

4 - تكليف ما روشن است، اما خيانت مي كنيم !

khatami8.jpg

اينك تكليف ما به عنوان هواداران سيدمحمدخاتمي و جريان اصلاحات روشن است. خاتمي از هواداران خود خواسته تا به حمايت از مهندس موسوي بپردازند و خود نيز در اين راه گام بر خواهد داشت، اما آنان كه همواره عامل بخشي از بد اخلاقي ها و تخريب هاي انتخاباتي بوده اند سعي در معرفي كانديداي ديگري و تخريب چهره موسوي دارند و جوانان حامي خاتمي نيز با اين عنوان كه "ميرحسين را دوست نداريم!"‌ يا تصميم به عدم حضور گرفته اند و يا رفتن به سوي گزينه اي كه "دوست داشتني تر!" باشد.

اگرچه خاتمي رئيس جمهوري بود كه هم توانايي اجراي خوب و پيشبردن جريان اصلاحات را داشت و هم در اصطلاح دوست داشتني بود و در اين ميان به عنوان استثنا به حساب مي آمد، اما بايد بدانيم قرار نيست عرصه سياست عرصه دوست داشتني ها باشد.

تا كي مي خواهيم به دور از عقل و منطق و بر اساس احساسات خود تصميم بگيريم و به پيش برويم ؟

تا كي مي خواهيم خود را عقل كل بدانيم و تشخيص خود را به تشخيص فردي همچون خاتمي (كه خود را هوادار او مي دانيم) برتر بدانيم ؟

فراموش نكنيم كه اصل بر اين نيست كه اصلاحات خاتمي را در انتخابات پيروز كند، بلكه اصل بر آن است كه خاتمي بتواند اصلاحات را در انتخابات پيروز نمايد.

اينكه اگر خاتمي ما را به حمايت از ميرحسين موسوي فراخوانده ما نيز اين كار را انجام دهيم حمايت كوركورانه نيست، بلكه تبعيت از نظر فردي است كه صلاحيت بيشتري در اين زمينه نسبت به ما دارد و سعي در پيروزي جريان اصلاحات دارد، هدفي كه خواست همه ماست. پس چرا نمي پذيريم ؟

آيا هنگامي كه شما به يك پزشك اطمينان كامل داريد و نزد او مي رويد و او شما را براي انجام معاينات و درمان تخصصي نزد پزشك ديگري معرفي مي كند، تشخيص وي را ناديده گرفته و خود به دنبال پزشك ديگري مي گرديد ؟

آيا هنگامي كه به يك مشاور مراجعه مي كنيد و او راهكاري جلوي پاي شما مي گذارد، باز هم مي رويد و به دنبال راهكار ديگري مي گرديد ؟

البته كه از نظر فرهنگي اينگونه هستيم و همواره خود را در تمام مسائل آگاه مي دانيم و همواره نيز چوب اين غرور بي جاي خود را مي خوريم ! ... اما بهتر است اين بار دست از اين كار برداريم.

 

اينك، تكليف ما روشن است، اما به علت فقدان اخلاق و فقدان شعور سياسي، خيانت مي كنيم. اين تنها خيانت به خاتمي نيست، اين خيانت به آينده خودمان است !

 

 
29 اسفند 1387 2:27 بعدازظهر