صفحه اصلی | ارتباط با ما | RSS

بازگشت به آینده

یادداشتی برای شامگاه 22 خرداد 88

فریدون عموزاده خلیلی

 عجب روزی بود امروز... نه، خسته نشدم، خسته نیستم... چه ساعتی است که به خانه رسیده‌ام؟

12‌ نیمه‌شب، 2 نیمه شب؟... چه فرقی می‌کند؟ مهم این است که بی‌خستگی لباس‌هایم را عوض می‌کنم. کمی توی پذیرایی سرگردان می‌مانم... به رختخواب اما نمی‌روم، روی همان مبل راحتی شکلاتی دم در می‌نشینم. عینکم را برمی‌دارم، بی‌عینک بیشتر احساس راحتی می‌کنم. خسته نیستم، با این‌که باید خسته باشم، از پی این ماراتن صدروزه نفس‌گیر نباید نفسم بالا بیاید، اما می‌آید... چه کنم خوب، واقعا خسته نیستم.

فکر می‌کنم، بی عینک فکر می‌کنم، به این‌که چرا نباید خسته باشم. فکر می‌کنم و به این‌که چرا، واقعا چرا برایم هیچ مهم نیست که فردا 23 خرداد چه خبری اعلام می‌شود و به این‌که این مهم نبودن از سر لاقیدی و بی‌خیالی من است یا استغنا و وارستگی، به این‌که باید عذاب وجدان بگیرم یا سرخوش باشم... عذاب وجدان؟! چرا عذاب وجدان؟! عذاب وجدان برای کدام رفتار در کدام روز، کدام ساعت، کدام ثانیه، کدام لحظه، کدام فریم. کدام تصویر از این میلیون‌ها لحظه و فریم این 100 روز، که مثل یک فیلم پایان‌ناپذیر یا دور تند پیش چشم‌های بی‌عینکم رژه می‌روند. در این 100 روز کدام دروغ را گفته‌ایم؟ کدام حرمت را شکسته‌ایم؟ کدام حق را زیرپا گذاشته‌ایم؟ کدام جان را به درد آورده‌ایم؟ کدام کودک را ندیده‌ایم؟ کدام درد را بی‌اعتنا از یاد در برده‌ایم؟ کدام زن را پاس نداشته‌ایم؟ کدام انسان را رعایت نکرده‌ایم؟ کدام قانون، کدام دین، کدام ارزش، کدام شهید، کدام ایثارگر، کدام جانباز را ابزار کرده‌ایم؟ کدام مادر، کدام پدر، کدام زحمتکش، کدام کارگر، کدام معلم، کدام دانشجو، کدام دانش‌آموز، کدام استاد، کدام زندانی، کدام ازکارافتاده، کدام در راه‌مانده، کدام شهری، کدام روستایی، کدام هنرمند، کدام کارمند، کدام انسان، کدام انسان... به راستی‌کدام انسان را برای مغروق شدن در آن لحظه خلسه‌ناکِ اعلام خبر، برای تکیه‌زدن بر اریکه قدرت فریفته‌ایم؟...

چرا آسوده نباشم؟ چرا عمیق‌ترین نفس‌ِآرام‌ترین انسان تاریخ را در اوج سرخوشی و بی‌نیازی راهی ریه‌های از درون‌خسته‌ام نکنم؟ چرا امشب را به معصومیت آسوده‌ترین انسانِ روی زمین سر به بالش نگذارم، در شامگاهی که جنازه ماکیاول را 100 روز است تشییع می‌کنیم... خبر این است برای من، برای من که در شامگاه 22 خرداد از پس 100 روز وارستگی اجتماعی، استغنای اخلاقی و پرهیزگاری روحی در زمانه‌ای که اخلاق و پرهیزگاری روحی به تاراج رفته است، جاده‌ رعایت انسان را دوشادوش خاتمی هموار کرده‌ایم. برای من خبر آنجاست، پیروزی آنجاست، پشت سر ما، پشت سر من، تو، خاتمی... راهی که بنا کرده‌ایم... آسوده باش دیگر، حتم بدان فردا برای ما، هیچ خبر تازه‌ای ندارد... هیچ خبر تازه!

منبع

 
23 اسفند 1387 8:51 بعدازظهر