ابوذر آذران - aboozar.azaran@gmail.com
این روزها
دلنگرانی عجیبی بر وجودم مستولی شده است. دلنگرانم،
دلنگران تنهایی خاتمی، اگر چه او را همخوان نگرش و
منش خود نمیبینم و در صورت پیروزیاش منتقد سرسخت
برنامههایش خواهم بود؛ اما اکنون که در این بازار
سیاه قدرت، شعار اخلاق، آزادی و دموکراسی را تنها
اندکی از او میشوم، به تنهاییاش حساس میشوم.
خاتمی تنهاست و این هرگز غلو نیست. یاران دیروز او که
برایش لبخند ژکوند میزدند، اکنون گرد دیگران جمع
شدهاند و اگر هنوز در ظاهر هم به دشمنانش بدل
نشدهاند در عوض دشمنان دیروزش گستاختر شدهاند و او
را نوید فرجام تلخ ترور نیز میدهند.
چه کسی میدانست خاتمی دهه آزادی، اینک حتی از سوی
یاران آن روزش که در پناه قبای او "خرداد" آفریده و
"خرداد" نوشتند، اکنون پای به پای "کیهان" و "رسالت" و
"رجانیوز" همسخن شریعتمداریها و رجبیها و رامینها
شوند!!
خاتمی و یاران اندک او خود بر کمکاریها و اشتباههای
کوچک و بزرگشان اعتراف دارند، اما آیا کوبیدن بر طبل
همین ناکامیها و نادیده انگاشتن دستاوردهای بزرگ
اصلاحات، زیر تیغ هجمههای بیشمار، جز همآوایی با
مخالفین بینزاکت خاتمی مفهوم دیگری دارد؟
تنهایی خاتمی دلم را سخت میآزارد. تنهایی او برای من
تنهایی مصدق را تداعی میکند. در این خاک آنجا که کسی
برای آزادی تلاش میکند و نامش با این واژه غریب گره
میخورد گروهی قسم میخورند به هر نحو ممکن این گره
میمون را بازگشایند.
سخن من نه با کیهاننشینان است که این روزها صفحه ویژه
خود را برای توهین، تهمت و تخریب خاتمی و کسانش اختصاص
داده و نه با پاستورنشینان که همین امروز تنها رسانه
خبری خاتمی را فیلتر کردند. روی سخن با اصلاحطلبانی
است که اگر نامی دارند مدیون "خاتمی" و "یاران خاتمی"
هستند، ولی نمکدان میشکنند.
غیر از ۳ گروه حزب مشارکت، مجاهدین انقلاب و مجمع
روحانیون، جمع دیگری کمر به حمایت خاتمی نبسته است.
این سه گروه اما، با همه تاریخ پرطمطراق خود، در حال
حاضر بسیار نحیف و لاغر هستند. این سه گروه که زمانی
بلندترین مد آزادی را در ایران بهوجود آوردند، اکنون
حتی یک نشریه اختصاصی بهنام خود در دکههای
روزنامهفروشی ندارند.
خاتمی نسبت به سال ۷۶ یک چیز دیگر را هم از دست داده
است. دو تن از بزرگترین حامیان او که از شاگردان نزدیک
امام نیز بودند، اکنون دیگر نیستند. خاتمی دیگر حامیان
بزرگی همچون آیتالله سلطانی طباطبایی و آیتالله
توسلی را ندارد. این دو برای خاتمی نقش ابیطالب را
داشتند.
وبسایتهای خبری را مدام چک میکنم تا خبری از مرد
تصمیمهای ناگزیر بیابم. دلم میخواهد تحلیل، یادداشت،
مقاله، گزارش و گفتگو بخواند. دلم میخواهد وبسایتها
آن مرد را بسرایند تا آزادی را سروده باشند. اما دریغ!
وبسایتها صف کشیدهاند تا لحظه به لحظه قامت بلند او
را تیرباران کنند.
دور و بر خاتمی را که مینگرم جز روحانیون مجمع،
مشاوران مشارکتی و جوانان مستسقی آزادی کس دیگری
نمیبینم. او و یارانش به شدت تنها هستند. هر چه باشد
بخش بزرگی از این تنهایی دلآزار مدیون جاهطلبی
بازیگران بیحیای سیاست هست. امید است بهخاطر نسلی
فرومانده در دوردست دشت، دست از هوسبازی بردارند و
گام از راه کیهاننشینان بازدارند. این مطلب را ننوشتم
تا خاتمی را بستایم. نوشتم تا یادآوری کنم خاتمی هر
آنچه باشد از دیگران آزمودهتر و کمخطرتر است.




